|
سیاسی . انتقادی . اجتماعی . فرهنگی . ورزشی
|
( عکس تزئینی است )
به لطف زندگی مشترک و کمی مستقل شدن
بلافاصله عقده های فروخورده ای که در منزل پدری بر من فشار آورده بود و آنهم دلیلش
محافظه کاری پدر بزرگوار که صد البته از تجربه و صد البته عاقل تر بودن وی نشات می گرفت سر باز کرد و در اولین گام بساط ماهواره را ردیف کردم .
پشیمان که در هیچ کاری چه نیک فرجام و
چه بد فرجام نبوده ام اما در این مورد بسیار راضی ام چون وقتی فکر می کنم در این
چند صباحی که از زندگی مشترک گذشته اگر می خواستم با سیمای ملی خودمان سر کنم حتما
فشار تنهایی برایم صد چندان می شد و چه
بسا ممکن بود با سرکار خانم دعواهای بیشتری ترتیب دهیم .
اما غرض از این همه حرف اضافه اتفاقاتی
بود که در روز گذشته افتاد .
روز نیمه شعبان از دیرباز روز جشن و
پایکوبی و خنده و شادی بود .
و دیروز هم به طبع باید چنین می بود .
وقتی تلویزیون خودمان را روشن کردم از سر صبح جز سخنرانی و مولودی خوانی که هنوز
نفهمیده ام با عزاداری و نوحه خوانی چه تفاوتی دارد جز دست بر دست زدن و دست بر
سینه زدن یک چند تایی فیلم پخش شد و نهایتاً جنگهایی که با خطوط بیش از حد قرمز
مواجه بودند و برای مثال هرگز تصویر خانمهایی که به عنوان میهمان به این برنامه ها
می آمدند در یک تصویر بسته دیده نمی شد .
اما خدا برکتش دهد ماهواره را و همین
شبکه های فارسی زبان خودمان را که کمی ما را شاد کردند ولی جالبترین قسمت ماجرا
آنجا بود که شبکه جام جم ایران که برای
فارسی زبانان خارج از ایران به اصطلاح برنامه می سازد ( جام جم همین صدا و سیمای خودمان ) برنامه های
متنوع و الحق خوبی را پخش کرد .
در این بین جنگی پخش شد که در سالن
اریکه ایرانیان و با حضور ایرانیان مقیم خارج از کشور اجرا شده بود .
یک برنامه شاد با انواع و اقسام آهنگها
و میان برنامه ها و شوخی ها و موسیقی ها که بی جهت تو را به فکر می برد مگر میان
ایرانیان داخل کشور و خارج از کشور چه فرق و تفاوتی است که آنها می توانند چنین
برنامه هایی را مشاهده کنند و ما محروم از این تصاویر .
آیا هموطنان خارج از کشور از فهم و شعور
بالاتری برخوردارند ؟
آیا جنبه آنان بیشتر و ما به حکم داخل
کشور بودن کم جنبه هستیم ؟
و یا شاید چون آنها تصاویر بسیاری را می
بینند قادرند راحتتر خود را در مقابل گناه و تفکرات التقاطی حفظ کنند ؟
آیا مسئولین و بزرگان جمهوری اسلامی
ایران که امروزه حتی برای بیرون بودن موی خانمها برگه جریمه دستشان میدهند و یا
بخشنامه می کنند به مغازه های فروش لباس عروس که شیشه های خود را مات کنید که نکند
خدای ناکرده مانکن ها از بیرون ویترین دیده شوند و جوانان را دچار تشویشهای ذهنی
نماید و جالبتر از همه در همین شهر کوچک ما به مغازه هایی که در تابلوهای خود از
کلمه لباس زیر استفاده کرده اند امر می کنند که کلمه زیر را حذف کنند کمی با خود
اندیشیده اند که اگر دینی با یک تار مو و یک مانکن به خطر بیفتد باید فاتحه آن دین
و اعتقاد را خواند .
آیا بزرگواران گمان نمی برند بعد از 28
سال محدودیت و فاشرهای گوناگون چرا هیچگاه نتوانستند آمار جرم فحشا و منکرات را
پایین بیاورند ؟
آیا هنوز زمانش نرسیده است که از بند
گیر دادن به تار موی دخترکان و لباس آستین کوتاه و حتی مدل ریش و سبیل رهایی یابیم
و به مشکلات اساسی تر بپردازیم .
تا کجا ؟ تا کی ؟