تبليغاتX
ندای کویر 2
سیاسی . انتقادی . اجتماعی . فرهنگی . ورزشی

 

ماه رمضان شروع شد و باز آب سردکن اداره را برداشته‌اند و اعلامیه‌ی «تظاهر به روزه‌خواری ممنوع و در صورت مشاهده برخورد خواهد شد» را چسبانده‌اند به دیوار راهروها. کسی نیست به این‌ها بگوید که آقا جان، ‌من تظاهر نمی‌کنم، واقعا روزه نیستم. این شمایید که تظاهر به روزه‌داری می‌کنید.

من خودم مچ رئیس اداره را گرفتم که وقتی مرا برای کاری صدا زد، لای دندان‌هایش پر از خورده‌های بیسکویت بود و از من می‌خواست اگر در اتاقمان کسی را دیدم که ناهار با خودش آورده خبرش را به او برسانم.

به او گفتم: «آقای رئیس خودتان می‌دانید که خانم‌ها ماهی چند روز از ماه رو...»
با نفرت، دستش را به علامت این‌که دیگر نمی‌خواهد ادامه بدهی تکان داد و گفت: گفتم که گفته باشم!

طفلکی خبر ندارد وقتی در را به بهانه‌ی نماز می‌بندیم هر چهارتایی‌مان سفره‌ای نه چندان ساده می‌گسترانیم و دلی از عزا در می‌آوریم.


باز هم گلی به جمال ساندویچ‌فروشی‌ها که تازگی‌ها در طول روز انواع و اقسام ساندویچ سرد و نوشابه‌های رنگارنگ را در ویترینی که جلوی مغازه‌شان است می‌گذارند و می‌فروشند.

باید باشید و ببینید که چه فروشی دارند. فقط باید جایی برای خودت داشته باشی تا جلوی دیگران به ساندویچت گاز نزنی. واقعا هم جلوی مردم روزه دلت نمی‌آید چیزی بخوری. مردمی که نمی‌توانی بفهمی همه‌شان روزه‌اند، یا مثل جناب رئیس ما تظاهر به روزه‌داری می‌کنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 13:43  توسط امیر  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin



با اينکه پس از استعفاي داوود احمدي نژاد برادر بزرگتر دولت نهم از رياست دفتر بازرسي ويژه رييس جمهوري، ‏رسانه ها دليل اين کناره گيري را "مشكلات جسمي و توصيه پزشكان" عنوان کردند اما وي صراحتا اين موضوع را ‏رد کرده و چنانکه در برخي محافل خصوصي گفته است، مخالفت او با برخي اعضاي دولت موجب برکناري اش شده ‏است. برخي منابع تاييد کرده اند داوود احمدي نژاد از جمله دست اندرکاران شب نامه برعليه کردان در روز راي ‏اعتماد بوده است. ‏

 

حاج داوود احمدي نژاد که با حکم برادرش محمود در 22 شهريور 84 به سمت مشاور و رييس دفتر بازرسي ويژه ‏رييس جمهوري برگزيده شد، 25 مرداد از سمت خود استعفا داد و خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران و فارس اعلام ‏کردند او به دليل مشکلات پزشکي استعفا داده است. اما روز گذشته سايت خبري جهان نيوز که نزديک به اصولگرايان ‏منتقد و اداره آن برعهده زاکاني نماينده تهران است، خبري از برادر رييس جمهوري منتشر کرده که حاوي اطلاعات ‏جديدي است. به نوشته جهان نيوز، داوود احمدي نژاد اخيراً توسط برخي منابع متهم به پخش شب نامه عليه كردان در ‏جريان راي اعتماد مجلس به وي شده است‎.‎

 

به گزارش جهان، در حالي كه عنوان مي‌شد دليل كناره‌گيري داوود احمدي نژاد از دفتر بازرسي رييس جمهور اختلاف ‏بر سر كردان و مشايي بوده است اظهارات نقل شده از وي در يك جمع بر اين مساله صحه مي‌گذارد‎.‎‏ بنا بر اين گزارش ‏وي اخيرا در خصوص علت كناره گيري خود گفته است:"در دولتي كه كردان و مشايي باشند ما هيچ جايي نداريم‎. ‎‏"‏

 

‎داستان شب نامه ها‎

 

نام برادر رييس جمهور که چند روز پيش به خبرگزاري فارس گفته بود "آنچه برخي سايت ها در خصوص ‏كانديداتوري ام در انتخابات رياست جمهوري دهم مطرح كرده اند، صحت ندارد" اينک در حالي در ماجراي شب نامه ‏عليه کردان مطرح مي شود که حمايت برادر کوچک تر از مشايي هم دردسرساز شده است. ‏

 

توزيع شب نامه در روزهاي معرفي کردان به مجلس شوراي اسلامي و سپس برخورد با عوامل اين شب نامه ها روايت ‏دیگری دارد. همزمان با معرفي سه وزير پيشنهادي رييس جمهوري به مجلس، وقتي نمايندگان صبح روز سه شنبه 15 ‏مرداد به نامه دان هاي خود مراجعه کردند نامه 7 صفحه اي توجه شان را جلب کرد که حاوي "روشنگري" هايي در ‏مورد وزير پيشنهادي کشور بود. ‏

 

در بخشي از اين نامه، مدارکي ارايه شده بود که پيش از اين در تحقيق و تفحص مجلس ششم از صدا و سيما به میان ‏آمد . از جمله آن که تاکيد شده بود علي کردان که در سالهاي پاياني دهه هفتاد معاون صدا و سيماي جمهوري اسلامي ‏بوده، با جعل عنوان و بدون داشتن مدرک دکترا، از حقوق و مزاياي مدرک جعلي برخوردار است. در اين نامه هفت ‏صفحه اي همچنين به تخلفات مديريتي وي اشاره شده بود. برگ آخر اين نامه هم تصوير يک برگه بازداشت با آرم ‏شاهنشاهي بود که دادسراي شهرستان ساري خطاب به رييس زندان شهرباني اين شهر نوشته و براساس آن خواستار ‏شده علي کردان فرزند کمال به اتهام "ازاله بکارت" تا "دستور ثانوي" بازداشت گردد. ‏

 

دقايقي بعد جلسه راي اعتماد وزرا آغاز شد و البته همانطور که انتظار مي رفت نمايندگاني که کردان را از پيش مي ‏شناختند، به ويژه بعد از ديدن آن نامه ها نتوانستند بي تفاوت بمانند. به همين دليل بود که بيشترين مخالفت ها با علي ‏کردان صورت گرفت. از جمله علي مطهري، فرزند آيت الله مطهري به عنوان مخالف کردان به موضوع اخلاقي وزير ‏پيشنهادي اشاره کرد و گفت: "اگرچه قصد ندارم بگويم وزير پيشنهادي کشور فاسد اخلاق است اما شايد در گذشته ‏کارهايي کرده که اکنون از آنها توبه نموده و از مقربان درگاه شده است...." که اين جمله وي با اعتراض نمايندگان ‏اردبيل و قائم شهر و کوچک زاده نماينده تهران مواجه شد و براي لحظاتي فضاي مجلس ناآرام شد‏‎. ‎

 

غير از اين روح الله حسينيان نيز به استناد همان نامه هفت صفحه اي که ديگر از سوي رييس مجلس و نمايندگان حامي ‏کردان "شب نامه" خطاب گرفته بود، شبهاتي در مورد مدرک تحصيلي کردان بيان کرد. با اين حال محمود احمدي نژاد ‏با استفاده از نقل قولي از رهبري، توانست نظر نمايندگان را تغيير دهد؛ کردان با آرايي کمتر از دو وزير پيشنهادي ‏بالاخره وزير شد اما برخورد هيات رييسه و نمايندگان با موضوع شب نامه ادامه يافت. خبرنگاران مجلس وقتي از ‏موضوع شب نامه ها خبردار شدند که رييس جمهور در اعتراض به توزيع آن عليه وزير پيشنهادي کشور، خواستار ‏پيگيري موضوع و برخورد با متخلفان شد و لاريجاني هم قول داد هيات رئيسه موضوع را بررسي و تا حصول نتيجه ‏پيگيري کند‏‎.‎

 

هنوز خبرنگاران در پي ماجرا بودند که محسن کوهکن سخنگوي هيات رييسه مجلس با تاکيد بر اينکه "موضوع شب ‏نامه درحد گسترده نبود" از پيگيري "هيات رييسه و حراست مجلس" خبرداد. نکته قابل توجه اما موضع روز بعد ‏مجلس بود که محمد حسن ابوترابي فرد، نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي اعلام کرد. اوبا استناد به نامه امضا شده ‏توسط 200 نماينده مبني بر عدم دريافت شب نامه درباره وزراي پيشنهادي، توزيع هر گونه شب نامه در مجلس را رد ‏کرد‎. ‎

 

‎حاج داوود و شب نامه ها‎

 

اين بحث در شرايطي مطرح شد که مهدي كوچك‌‏زاده از نمايندگان نزديک به احمدي نژاد ضمن اشاره به اينکه ‏‏"طراحان شب نامه ها مستوجب مجازات سنگيني هستند اما با اين حال تاکنون هيچ خبري از نتايج پيگيري هيات رييسه ‏مجلس در مورد شب نامه ها منتشر نشده" ناگهان خبر داد که بازرس ويژه رييس جمهوري که سيد بهلول حسيني،معاون ‏زيربنايي و توليدي دفتر بازرسي رييس جمهور او را "بازوي پرتوان رئيس جمهور در پيشبرد اهداف و برنامه هاي ‏دولت نهم" ناميده بود به خاطر مشکلات پزشکي استعفا مي دهد‏‎.‎

 



همزمان سايت خبري البرز هم نوشت: "مسوول بازرسي ويژه دفتر رييس جمهور و برادر دکتر احمدي نژاد بعلت بروز ‏پاره اي از ‏اختلافات برکنار شده است‎.‎‏" و در اين ميان سايت خبري تابناک با پيش کشيدن اختلافات موجود در دفتر ‏رييس جمهوري آنها را به دو گروه تقسيم کرد: "با ‏طرح وزارت كردان، اظهارات مشايي و فيلترينگ سايت توكلي، به ‏نظر مي‌رسد اختلافات ميان دو طيف از حلقه ‏رئيس‌جمهور كه بخشي شامل الهام، صفار هرندي و داود احمدي‌نژاد از ‏يك سو و بخش ديگر شامل رحيمي، كردان، مشايي ‏و ... است، اكنون به مرحله جديدي رسيده كه برادر رئيس‌جمهور ‏نيز در اين ميان تغيير يافته است."‏

 

داوود احمدي نژاد اما در شرايطي برکنار ‏شد که داوود دانش جعفري، وزير اقتصاد سابق از اقدامات فراقانوني او در ‏جلسه توديع خود پرده برداشته بود. تخلفاتي و اقداماتي که گويا مسبوق به سابقه است. عباس پاليزدار نيز پيش از اين ‏در افشاگري هاي اقتصادي خود گفته بود که يکبار احمدي نژاد برادر خود را به خاطر تخلفات عزل کرده بود و بعد که ‏مشخص شد اين گزارشها "بي پايه و اساس" است، او را دوباره به شغل خود باز گرداند.‏

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 23:30  توسط امیر  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




سفر توام با "اما" و "اگر" گلشیفته فراهانی به امریکا بالاخره انجام شد و او اکنون در امریکاست. این سفر چقدر سینمائی خواهد شد و یا اصلا سینمائی نخواهد شد؟ نه بر من معلوم است و نه بر شما. مثل همه چیزهای دیگر که دراین سه سال دستخوش هر تغییر و رویدادی که تصورش هم نمی رفت و نمی رود شد. مثلا از براندازی و نابودی اسرائیل تا پیام معاون رئیس جمهور برای مردم اسرائیل!

 

چند سال پیش، یعنی سه سال و اندی پیش، یک شب، در حاشیه یک مهمانی نیمه سینمائی و نیمه خصوصی بهزاد فراهانی، پدر گلشیفته با هیجانی وصف ناپذیر در باره دختر کوچکش حرف می زد و من گوش بودم. مثل یک دختر بچه فضول و گنجکاو دو گوش داشتم و دو گوش دیگر هم قرض گرفته بودم. او که حالا به نسل پیشکسوت های تئاتر و سینمای ایران پیوسته دو دختر بازیگر سینما دارد که گلشیفته دومی است و کوچکتر از اولی. داشت می گفت:

 

وارد خانه که شدم، میز شام را چیده بودند و مادر گلشیفته با آن مهربانی به استقبالم آمد که همیشه در پس آن منتظر یک خبر بد یا هیجان آفرین بودم. از رخت و لباس بیرون در آمدم و به رخت و لباس خانه پناه بردم و در فاصله این دو لباس گوشی هم به سمت آشپزخانه تیز کرده بودم. در آنجا زمزمه ای بود، میان گلشیفته و مادرش، اما چنان آهسته که جز کلماتی پراکنده از آن به گوشم راه نمی یافت. شام را آوردند. دور میز نشستیم. لقمه چرب تر را برای من کشیدند، لیوان من را پیش و بیش از دیگران پر کردند و همه اینها پیش درآمد آن خبری بود که می دانستم بزودی باید خود را آماده شنیدن آن کنم. طاقت نیآوردم. پشقاب را پس زدم و گفتم: ناراحت نمی شوم. راستش را بگوئید. دق مرگم می کنید اگر زودتر نگوئید.

 

همسرم با مهربانی تمام دستش را گذاشت روی دستم، به چشمهایم خیره شد و پس از اندکی سکوت گفت: گلشیفته می خواهد ازدواج کند!

 

خبر این نبود، اگر تنها همین بود، این همه مقدمه نداشت. گفتم: و بعدش...

 

همسرم گفت: آخه، با همان جوانی که گفته بودم! همان که از کیش و آئین ما نیست.

 

در خود فرو رفتم و پس از چند دقیقه، از قول سعدی پاسخ داد: "ای کریمی که از خزانه غیب، کبَر و ترسا وظیفه خور داری- دوستان را کجا کنی محروم، تو که با دشمن این نظر داری."

 

برای من چه فرق می کند؟ هر چه را خودش بخواهد، من هم می خواهم، به آن شرط که به آینده اش در سینمای ایران لطمه ای وارد نشود. من رفتنی ام و این دو ادامه من در سینمای ایران اند و گلشیفته روح این ادامه.

 

اشک در چشم مادرش جمع شد. گلشیفته در آغوشم کشید و گفت: بابا! مطمئن باش، چون من با سینما زنده ام.

 

آنها باز هم گفتند و تعریف کردند و من با گوش جان شنیدم، که در فرصت های دیگر خواهم نوشت. امشب وقتی شنیدم گلشیفته در امریکاست و سپس نامه زیبایش را در سایت سینما و به نقل از ماهنامه "مشفق آفتاب" خواندم، حیفم آمد آن نامه را بدون این مقدمه و با پریدن از فراز سر پدری منتشر کنم، که به همراه همسرش نقش بزرگی در تربیت این دو دختر بازیگر سینما داشته اند. دلم می خواهد یکبار هم در مقایسه گلشیفته فرآهانی و پگاه آهنگرانی بنویسم، اما نه این بار.

 

حالا نامه گلشیفته را بخوانید که گویا در روزهای گشاکش بر سر رفتن و نرفتنش به امریکا نوشته شده:

 

 

 

زمانی از خودم سئوال می‌کردم، اگر من وارد سینما نمی‌شدم امروز چه می‌کردم. زمانی که 14 ساله بودم و در حیاط مدرسه با دوستانم بازی می‌کردیم و ساز می‌زدیم… همزمان تعطیل شدن با مدارس دیگر در یک ساعت دل‌هایمان را می‌لرزاند. هنوز بعد از مدرسه قبل از رسیدن به خانه گریزی به کافی‌شاپی و خوردن سیب‌زمینی و نوشابه هیجان‌انگیز بود

 

هسته‌های آلبالو را از بالای پل‌های عابر به پایین پرت کردن، دوم خرداد، پخش کردن پلاکارت‌های تبلیغاتی برای کسانی که از صمیم قلب دوست داشتیم

 

وقتی با سازهای کوچک و بزرگ چون دیوانگان از قفس پریده به خیابان می‌زدیم و خیابان انقلاب پر می‌شد از صدای سازهای ما، سازهایی که حتی از درون جعبه بیرون نمی‌آمدند تنها شمایل جعبه سازها کافی بود تا فضای خیابان پر از موسیقی و شور شود

 

آن زمان که قرار بود در یکی از بهترین کنسرواتورهای جهان سولیست شوم و بعد از بازگشت به وطنم یک مدرسه شبانه‌روزی موسیقی در شمال برپا کنم

 

آن زمان که مرتب کنسرت می‌دادیم و پدر مادرهایمان به ما افتخار می‌کردند. در جشنواره‌های موسیقی مقام می‌آوردیم. همشاگردی‌هایم همه و همه از خانواده‌ای چون خانواده خودم فرهنگی و تحصیل کرده بودند. شب‌های تولدهایمان بعد از رقص و پایکوبی مادر پدرها با هم می‌نشستند و از قدیم حرف می‌زدند. از زمانی که دانشجو بودند. از دانشکده هنر ملی، از ادبیات، از شعر

 

چه می‌شد اگر آن روز گرم تابستان عکس‌های من به دست داریوش مهرجویی نمی‌رسید. من از بزرگترین هدیه عمرم محروم می‌شدم. آری زندگی چون سوزن‌بان، ایستگاه‌های مسیر قطار مرا عوض کرد

 

من در باغ‌های گلابی و سیب غرق شدم و چون دختری سحر شده، توسط سینما جادو شدم. من سوار بر درختان میوه و بال‌زنان بر رودهای دماوند تاختم و دیگر به زندگی گذشته‌ام بازنگشتم. در خزان محله مبارک آباد دماوند. در ساختن بادبادک‌ها و دزدیدن سیب‌های قرمز باغ همسایه، در گردو شکستن‌ها، در هم‌صحبتی با محمود کلاری، علی کنی… زمانی که نمی‌دانستم رسالتی انجام می‌دهم که بزرگ‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کردم و این به تمام صدماتی که به من خورد می‌ارزید

 

هنگامی که نمی‌فهمیدم دوستانی که دو ماه کامل سر فیلمبرداری با آنها زیسته بودم و از آنها آموخته بودم چرا باید برای همیشه در غبار زمان محو شوند… زیر سرم‌ها و در بیمارستان‌ها تنها گریه می‌کردم و نام دوستانم را در گروه زیر لب زمزمه می‌کردم و زمانی که دوباره به زندگی قدیم خود بازگشتم دیگر بازی‌های هنرستان برایم جذاب نبود. دوستانم همه کودک شده بودند و من در میان 25 همشاگردیم تنها

 

ذهنم در حرف‌هایی بود که شنیده بودم. چیزهایی که دیده بودم. صحبت راجع به فلسفه زندگی، عشق، درد، شعر، دیگر کسی مرا نمی‌فهمید

 

و سه سال بعد که بلیت سفرم در دستم بود و خانه‌ام در وین اجاره شده بود مادرم را کنار کشیدم و گفتم: من نمی‌خواهم بروم… این راه، راه من نیست!

 

مادرم هاج و واج مرا نگاه کرد و هیچ نگفت. انگار بارها این صحنه را در خواب‌های خود دیده بود که آنقدر پافشاری می‌کرد من نروم سر فیلم درخت گلابی.

 

ادامه دادم: من نمی‌خواهم مخاطبینم قشر مرفه روشنفکری باشد که معمولاً به ریستال‌های پیانو می‌روند… من عاشق موسیقی راک هستم… وقتی خوانندگان متال مورد علاقه‌ام دردهایشان را فریاد می‌کشیدند من چنان خالی می‌شدم که هیچ ربطی به شوپن و موتسارت نداشت… مادرم من می‌خوام برای مردم عام کار کنم… مادرم اشک در چشمانش درخشید و هیچ نگفت و من از آن سال به رودخانه سینما افتادم. رسالت بزرگ سینما

 

لذت هدیه کردن لحظه‌ای از خودت به تماشاچی. هدیه‌ای که هرگز پس نخواهی گرفت. نمی‌دانی این هدیه، این رود به کجاها خواهد رفت. نمی‌دانی چه کسانی را سیراب و چه کسانی را غرق می‌کند… حتی شاید سال‌های سال بعد، زمانی که دیگر خودم از این آب خارج شدم جوی باریکی هنوز در سر پایینی تپه‌ای به سوی گلی می‌رود و آن گل را سیراب می‌کند. رسالت هنر همین است

 

مگر فروغ زمانی که شعر می‌گفت می‌دانست 50 سال بعد از او هنوز زن‌ها با شعرهایش زنده می‌شوند و قدرتمند. مگر شاملو می‌دانست، زمانی که خود را در اتاقش حبس کرده بود و تنها اشعارش را با ضبط صوتی ضبط می‌کرد و امروز جوانان در کوه‌های شمال تهران به اشعارش گوش می‌دهند و جان می‌گیرند… مگر اساتید موسیقی ما می‌دانستند که با نوای صوت چنان حرکتی ایجاد می‌کنند. و من، من کوچک، من نوپا، که کوچک‌تر از آنم که اسمم کنار این عزیزان بیاید، با خودم عهد کردم که بازیگر نباشم… سلحشوری باشم که به میدان جنگ می‌رود.  مهم پیروز شدن نیست، مهم جنگیدن است. برای مردمی که حتی شاید دوستم نداشته باشند

 

هنر مانند آفتاب است. مانند درخت. حتی به کسانی که دوستت ندارند هم باید به همان اندازه درخشان بتابی… حتی به کسانی که با تبر قرار است قطعت کنند هم همان‌قدر سایه دهی، ذات هنر این‌ است

 

و من بازی کردم و کردم. از خیلی مسائل گذشتم برای اهداف بزرگتر. رسالت سینما برایم آنقدر ارزشمند است که هرگز برای پول کار نکردم. هرگز.  بزرگترین چیزی که به آن فکر کردم این بود که این فیلم چه تاثیری خواهد داشت… نه برای امروز که برای فرداهایی دورتر… و نتیجه هم حاصل شد. هنوز که هنوز مردم از بوتیک یاد می‌کنند. از اشک سرما. و با وجود اشتباه‌هایی هم که داشته‌ام امیدوارم تعداد این فیلم‌ها برای من بیشتر و بیشتر شود

 

سنتوری تا ابد در ذهن تماشاگرانش خواهد بود… درد علی سنتوری درد جوانان کشور است… درد ستاره فیلم دیوار… درد سپیده در میم مثل مادر… نمی‌دانم دنیای امروز به سیاست‌مداران همانقدر نیازمند است که به هنرمند. اگر حافظ یا سعدی قانون‌گذار کشور بودند، اگر نیماها، سهراب‌ها، حسین علیزاده‌ها،‌ داریوش مهرجویی‌ها، کمال الملک‌ها، اگر بهرام‌ بیضایی‌ها مردم را هدایت می‌کردند، زندگی چگونه می‌شد؟

 

دنیای امروز ما بیش از هر چیز به هنر نیاز دارد. هنری که روح تمامی انسان‌ها را جلا می‌دهد و شاد می‌کند. هنری که ما ملت ایران بیش از هر ملتی به آن نیازمندیم چون با هنر زاده شدیم و با هنر خواهیم مرد… شعر در خون ما است… همانطور که عشق… همانطور که موسیقی

 

من هم به اندازه مورچه کوچکی گوشه‌ای از این ریسمان هستم. ریسمانی که می‌تواند آنقدر قوی باشد که میلیون‌ها انسان‌ها را از منجلاب ترس، غم، ناراحتی بیرون کشد. و امید دهد به روزهای سبزتر. روزهایی که پر از شعر است و رنگین کمان. پر از مهر و عشق. عشق بی‌انتظار… چرا که هنرمندان کسانی هستند که بی‌انتظار عشق می‌ورزند. من در مقابل تمام زجرهایی که در هر فیلمی کشیدم هیچ انتظاری از مخاطبینم ندارم هیچ… حتی شاید با گوجه فرنگی و تخم‌مرغ از من استقبال کنند ولی من تمام خودم را گذاشتم… هدیه‌ای که هرگز پس گرفته نمی‌شود. عاشقانه به خاکم، به مردمم، عشق می‌ورزم و هرچه کردم برای آنها بوده و خواهد بود

 

بی‌انتظار

 

بی‌انتظار

 

بی‌انتظار

 

من دست کسانی که مرا دوست ندارند را هم محکم‌تر می‌بوسم و سعی می‌کنم برای آنها بهتر و بهتر بازی کنم. بیشتر و بیشتر تلاش کنم

 

با عشق

 

گلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 1:8  توسط امیر  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




در حالی که از مجموع وقایع روزهای اخیر مجلس به نظر مي‌رسید ماجرای مدرک تحصیلی وزیر کشور ختم به خیر شده است، اظهارات دیروز عبدالله‌‌‌‌جاسبی رییس دانشگاه آزاد اسلامي‌در جمع تشکل‌هاي سياسي اسلامي‌دانشگاهيان دانشگاه آزاد خراسان این ماجرا را وارد مرحله تازه‌اي کرد.

 به نوشته دنیای اقتصاد، وی در این نشست اعلام کرد: «خوشبختانه کردان از دانشگاه آزاد اسلامي‌هيچ گونه مدرک رسمي‌دريافت نکرده و هر چه پشت تريبون گفته شده دروغ است.» این اظهارات از آن جهت اهمیت دارد که جنجال ها تاکنون بر سر صحت مدرک دکترای وزیر کشور بوده و این در حالی است که با اظهارات رییس دانشگاه آزاد، دیگر مدارک تحصیلی وزیر کشور اعم از لیسانس و فوق لیسانس نیز زیر سوال مي‌رود. جنجال‌ها بر سر موضوع مدرک تحصیلی کردان از روز رای اعتماد مجلس به سه وزیر پیشنهادی دولت آغاز شد، آنجا که علی مطهری به عنوان اولین مخالف وزیر پیشنهادی کشور به سخنرانی پرداخت و گفت: فرد پیشنهادی دارای تعصب گروهی است که این مساله به نفع کشور نیست. وی، اما با اعلام این که «مدرک تحصیلی و وضعیت اخلاقی ایشان مورد تردید برخی روحانیون حاضر در مجلس است» موضوع اصلی انتقاد مخالفان وزیر پیشنهادی را عیان کرد. همان‌طور که روح‌الله‌حسینیان نماینده شناخته شده مجلس آن را این گونه بیان کرد: «کسی که مي‌خواهد وزیر کشور جمهوری‌اسلامي‌ایران باشد باید امین باشد ولی آقای کردان درخصوص دکترای افتخاری خود اظهارات متناقض داشته‌اند...آقای کردان بعدا گفته‌اند که در این خصوص خلاف واقع اظهار داشته‌اند ولی براساس همین مدرک تحصیلی از صداوسیما حقوق دریافت کرده‌اند.» اما از همه صریح تر علیرضا زاکانی بود که ماجرای اعتراضات را تشریح کرد و برای اولین بار علاوه بر مدرک دکترای کردان، گذراندن دوره فوق لیسانس وی را نیز مورد تردید قرار داد و گفت: «راجع به مدرك تحصيلي دكترا، آقاي حسينيان مطالبي را بيان كردند، ولي جالب توجه است كه فوق‌ ليسانس ايشان هم پايه و مبنايي ندارد. زماني كه من سوال كردم كي فوق‌ ليسانس خود را شروع كرديد و كي به اتمام رسانديد در مدت زمان تحصيل خودشان هم ترديد داشتند. البته ذكر مي‌كرد وزارت علوم مجموعه‌اي را كه من در آن درس خواندم اساسا از بنيان قبول دارد.» همین جا بود که از تدریس کردان در دانشگاه آزاد سخن گفته شد: «از كارهاي بسيار بديع و نو هيات علمي‌شدن ايشان با داشتن يك فوق ديپلم است و تاريخ 12/4/79 ايشان طي نامه‌اي از آقاي جاسبي درخواست مي‌كند كه به علت داشتن دانشنامه دكتراي حقوق درخواست مي‌كنم كه جذب هيات علمي‌شوند. دستوري كه در نامه ايشان پراو شده اين است كه قبل از ارزشيابي ايشان مشغول تدريس شوند كه اين هم از آن كارهاي ويژه است.» زاكاني ادامه داد:  « 7 ماه بعد از اينكه ايشان مشغول شدند، آن هم فقط با يك برگه فتوكپي دكتراي افتخاري، ايشان درخواست صدور حكم قطعي رسمي‌كردند كه اين هم از نكات بسيار جالب است.» این همان نکته‌ای بود که جاسبی را به واکنش واداشت، تا ماجرای مدرک تحصیلی وزیر کشور پیچیده‌تر از قبل شود.
 

این اظهارات در حالی بیان مي‌شود که پیش از این رییس دفتر رییس‌جمهور از تایید مدرک تحصیلی کردان خبر داده بود.
شیخ الاسلام با بیان این که «فردي از جانب كردان جهت كسب تاييديه تحصيلي به دانشگاه آكسفورد رفته و حكم تاييديه‌ تحصيلي را گرفته است» از دستور ویژه رييس‌جمهور جهت بررسي مدارك تحصيلي مسوولان و مديران از سال 64 خبر داد و گفت: «در واقع هدف از اين دستور و اقدام اين است كه در بدنه مديريتي كشور پالايش ايجاد شود و آن تعداد محدودي كه در اين ارتباط در بدنه‌ مديريتي كشور تخلف كرده‌اند، پالايش شوند.» رييس‌دفتر رييس‌جمهور در پاسخ به اين سوال كه آيا دولت با مديران متخلف در اين ارتباط برخورد خواهد كرد گفت: «دولت مقام قضايي نيست، ولي برخورد مديريتي مي‌شود و اگر در واقع فردي به واسطه سوءاستفاده و استفاده از مدرك جعلي داراي مقام و منصبي يا حقوق ويژه‌اي شده، دولت با آن برخورد مديريتي مي‌كند. احمدي‌نژاد با كسي تعارف ندارد.»
با اظهارات تازه رییس دانشگاه آزاد باید منتظر ماند و دید سخن رییس دفتر رییس‌جمهور تا چه‌اندازه درست است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 13:13  توسط امیر  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 23:38  توسط امیر  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مردم، هنرمندان تئاتر و سينماي ايران، شامگاه گذشته به خانه هنرمندان ايران رفتند تا چهل روز پس از سفر ابدي خسرو شكيبايي، ياد او را گرامي بدارند.


به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين برنامه كه با پيام سيد محمد خاتمي آغاز شد، در ادامه پيام محمد باقر قاليباف شهردار تهران قرائت شد و سپس برنامه با سخنراني معاون سينمايي وزارت ارشاد و هنرمنداني چون ايرج راد، قطب‌الدين صادقي، دكتر اكبر عالمي، آتيلا پسياني، جلال‌الدين معيريان و.... ادامه پيدا كرد.

 

سيد محمد خاتمي:

 

در حسرت جاي خالي او رنج مي‌بريم

ابتدا پيام تسليت سيد محمد خاتمي، رييس جمهوري سابق كشورمان توسط رضا رشيدپور مجري برنامه قرائت شد: «درگذشت هنرمند عزيز و پرآوازه خسرو شکيبايي، خسارت بزرگي براي عرصه فرهنگ و هنر کشور بود که دوستداران فضيلت و هنر را نيز دل آزرده کرد. مطمئناً ياد آن عزيز همواره زنده است و نقش او در عرصه هنر چند دهه اخير نقش ممتازي بود و امروز در حسرت جاي خالي او رنج مي بريم. من اين مصيبت را به همه اصحاب فرهنگ و هنر و بخصوص خانواده شريف او از صميم دل تسليت مي‌گويم و از خداوند مي‌خواهم که به حرمت اين روزان و شبان مبارک و در آستانه ماه مبارک رمضان روان پاکش را غريق درياي رحمت خود فرمايد و به بازماندگان معززش صبر و اجر عنايت کند.»

 

جعفري جلوه:

 

سينماي ما هم‌اكنون نيازمند خيل بيشتري از هنرمنداني چون شكيبايي است

سپس محمدرضا جعفري‌جلوه معاون امور سينمايي، خسرو شكيبايي را بازيگري مولف توصيف كرد كه وامدار هيچ كارگرداني نبوده است.

جعفري جلوه گفت: بسياري از كارگردان‌هاي توانا از او وام گرفتند. او همواره با نگاه، روح و روان خود با هنر برجسته‌اي كه عرضه مي‌كرد، پاي بسياري از آثار هنري را امضا كرد و يكي از ويژگي‌هاي او كه بايد جزو مرام ما هم باشد، خصلت سلوك و مروت او بود.

او تاكيد كرد بر اينكه، شكيبايي با طيف وسيعي از كارگردان‌هاي عرصه‌هاي گوناگون متواضعانه كار كرد.

به گفته‌ي معاون امور سينمايي، سينماي ما هم‌اكنون نيازمند خيل بيشتري از هنرمنداني همچون خسرو شكيبايي ‌است، تا قابليت‌ها و سرمايه‌هاي انساني خود را به بهترين شكلي جلوه بدهد.

او با اشاره به تاريخ شكوهمند تمدن ايراني و لزوم هرچه بالنده‌تر شدن هنرهاي متعدد به‌ويژه سينما در داخل و خارج از كشور تاكيد كرد و گفت: اين امر، مگر با حضور قدرتمندانه‌ي هنرمنداني هم‌چون خسرو شكيبايي ميسر نمي‌شود.

به گزارش ايسنا، در بخش ديگري از اين مراسم كه با حضور چهره‌هايي همچون حسين الهي قمشه‌اي، سيروس الوند، ملكه‌ي رنجبر، داريوش اسد‌زاده، جمشيد لايق، قطب‌الدين صادقي، ايرج راد، همايون ارشادي، ژاله علو، محمد زرين‌دست و ... برگزار شد، لوح پيام تسليت محمدباقر قاليباف شهردار تهران توسط مجيد سرسنگي ، قائم مقام شهرداري به پوريا شكيبايي به عنوان نماينده‌ي خانواده‌ي شكيبايي اهدا شد.

سرسنگي با تسليت گويي مجدد به خاطر فقدان خسرو شكيبايي گفت: اين گونه برنامه‌ها تلنگري است براي ما، تا قدر هنرمندان را بيش از پيش بدانيم و در زمان حياتشان به آنان رسيدگي كنيم و مراسم‌هاي تجليل و بزرگداشت را زماني برگزار كنيم كه مي‌توانيم شاهد لبخند شيرين اين هنرمندان باشيم.

پوريا شكيبايي نيز هنگام دريافت اين لوح گفت: به خاطر اين‌كه بسياري از اساتيد روي زمين نشسته‌اند، شرمنده‌ام، آن‌قدر درد ما زياد است و آنقدر احساس بدبختي مي‌كنيم كه نمي‌دانم چه بگويم و تنها به همه‌ي شما تسليت مي‌گويم.



 

ايرج راد:

 

 او با سخت‌ترين شرايط كار كرد

براساس اين گزارش درادامه‌ي اين مراسم ايرج راد، مديرعامل خانه‌ي تئاتر و به عنوان نماينده‌اي از هنرمندان اين رشته با بيان خاطراتي از حضور خسرو شكيبايي در صحنه‌هاي تئاتر گفت: شكيبايي در سالن‌هاي تمرين سرد، گرم و دور از شأن هنرمندان با سخت‌ترين شرايط كار كرد. او با عشق، بي‌پولي، كمبود و صداقت تلاش كرد، با صبر و شكيبايي تن در داد و پس از آن به سينما و تلويزيون آمد.

او فرزند تئاتر است كه بسياري از هنرمندان ارزشمند را ساخت و به سينما و تلويزيون تقديم كرد.

 

صادقي:

 

شكيبايي به دنبال زواياي جديد بود

هم‌چنين قطب‌الدين صادقي به عنوان ديگر نماينده‌ي هنرمندان تئاتر يكي از بهترين اداي احترام‌ها به شخصيت‌هايي همچون خسرو شكيبايي را تحليل و شناخت توانايي‌هاي آنان دانست.

اين استاد دانشگاه يادآور شد: خسرو شكيبايي دو دهه‌ي تمام در سخت‌ترين شرايط در تئاتر كار كرد. متاسفانه پس از انقلاب اسلامي به‌دليل سوء مديريت در تئاتر تعدادي از هنرمندان اين رشته جذب سينما و تلويزيون شدند، كه بودجه و استراتژي مشخصي داشتند در حالي كه تئاتر نه امكاناتي داشت نه بودجه‌اي و نه احترامي.

او با اشاره به حضور درخشان شكيبايي در نقش مدرس ادامه داد: خسرو يكي از بهترين‌هاي تئاتر بود كه درانواع نمايش‌هاي تراژيك، تاريخي، روستايي و ... همه‌ گونه تجربه‌اي به‌دست آورده بود.

خواندن اشعار زيباي سهراب سپهري نشان تسلط فراوان او به ضرباهنگ شعرخواني است و بيانگر كوله‌بار تجربيات فراوان اين بازيگر است.

اين كارگردان تئاتر با اشاره به شرايط سينما در سال‌هاي قبل و بعد از انقلاب اضافه كرد: نخستين چهره‌هاي سينمايي تيپ‌هايي هم‌چون فردين، بهروز وثوقي و ناصر ملك‌مطيعي بودند . مرداني توانا ، خوش سيما، طرفدار حق و مدافع ارزش‌ها. اما در فرداي انقلاب ديگر اين بازيگران نبودند و جواناني كه ستاره‌هاي سينما تجاري شده بودند اين ويژگي‌ها را نداشتند، بنابراين سينما نيازمند بازيگراني قابل قبول بود تا بتوانند نقش‌هاي انساني و قابل باور را بازي كنند.

به گفته‌ي او خسرو شكيبايي با چهره‌اي بي‌سن، عميق، قابل باور و با ظرافتي در جسم و جان يكي از بهترين بازيگران اين عرصه بود. بازيگري كه زمخت نبود و هر ظرافتي را قابل باور مي‌كرد.

صادقي، شكيبايي را بازيگري توصيف كرد كه بسيار ساده و موجز بازي مي‌كرد و رئاليسم او به زندگي ما بسيار نزديك بود با اين حال، بازي او كپي واقعيت نبود و او همواره با ريزه‌كاري‌هاي عواطف انساني كه يافته‌هاي خودش بود، نقش‌هاي خود را به بهترين شكلي اجرا مي‌كرد.

صادقي تاكيد كرد: شكيبايي همواره به دنبال زوايايي جديد بود، ويژگي‌ تجربي و نوآوري در كار او بي‌نظير بود. او مثل بازيگران بزرگ دنيا نخست مي‌انديشيد، بعد حركت مي‌كرد و بعد ديالوگ مي‌گفت به‌طوري كه در نقش «هامون»، تفكر، حركت و كلام نقش را به بهترين شكلي جلوه داد.

كارگردان «يادگار زريران» با تاكيد بر توانايي‌هاي تكنيكي خسرو شكيبايي گفت: نگاه خسرو بسيار عميق، ريز و متمركز بود. برخلاف بازيگران كم‌مايه كه مدام به دوربين خيره مي‌شوند، او همواره نگاه خود را از دوربين مي‌دزديد و كمتر كسي اين توانايي را دارد. خسرو با زندگي دروني حساب‌شده‌اي كه داشت در تمام نقش‌هايش به طنز شگفت‌انگيزي يك‌دست بازي كرد. او در كارش كمال‌گرا بود و پشت سرش چيزي را باقي گذاشت كه به كار نسل آينده مي‌آيد. او همواره با كار و زندگي‌اش ديده مي‌شد و حتا پس از مرگش هم ديده مي‌شود.

به گزارش ايسنا، در بخش ديگري از اين مراسم با پخش تصاويري از جمشيد مشايخي، داريوش مهرجويي، مسعود كيميايي و خانواده‌ي شكيبايي مطالب گوناگوني درباره‌ي شيوه‌ي بازيگري خسرو شكيبايي اعلام شد.

مشايخي با اشاره به برگزاري برنامه‌هاي بزرگداشت توسط موسسه‌ي چهره‌ آزاد گفت: سال گذشته قرار بود، به اندازه‌ي كوچكيمان براي بزرگان هنر اين سرزمين، بزرگداشت برگزار كنيم و متاسفيم كه دوتن از اين بزرگان اسماعيل داورفر و خسرو شكيبايي پيش از برگزاري اين تجليل، از دنيا رفتند و به قول زنده‌ياد علي حاتمي«همه‌ي عمر دير رسيديم» و از اين بابت متاسفيم.

داريوش مهرجويي نيز در بخش ديگري از اين تصاوير خسرو شكيبايي را بازيگري باهوش و با سواد توصيف كرد و گفت: او شعرخوانده بود و خود شاعر بود و حتا در فيلم‌هايي كه نقش دوم داشت، همواره به بهترين شكلي بازي مي‌كرد.

مهرجويي ادامه داد: او بازي زيرپوستي داشت و مانند موم در دستان كارگردان بود كه به هر شكلي در مي‌آمد و من عاشق كاركردن با چنين بازيگراني بودم.


مسعود كيميايي نيز طي سخناني نيز گفت: درباره‌ي بازيگراني مانند خسرو شكيبايي سخن گفتن، بسيار دشوار است. اولين بار كه او را در نمايش «شب بيست‌ويكم» ديدم، به ياد فيلم «گوزن‌ها» افتادم و فكر مي‌كردم اي كاش برخي از قسمت‌ها مانند بازي او كار شده بود.

كيميايي تاكيد كرد: خسرو نقش‌هايش را، ترسيم چندباره مي‌كرد و يك كارگردان بايد كارش را خيلي خوب مي‌دانست كه مي‌توانست بازي او را اصلاح كند. چرا كه او به خوبي از عهده‌ي كار خودش برمي‌آمد.

همسر خسرو شكيبايي درگذشت او را بسيار سخت توصيف كرد و گفت: نمي‌توانم تصور كنم كه اين اتفاقات افتاده . مرگ براي همه هست اما براي خسرو خيلي زود بود.

بيژن بيرنگ نيز تنها به بيان اين نكته بسنده كرد كه؛ «جات خاليه، يادت هميشه سبز.»

با پخش ترانه‌ي پاياني سريال «خانه‌ي سبز» اين كليپ كه توسط امير مهرتاش مهدوي ساخته شده بود، به پايان رسيد.

درادامه‌ي اين مراسم قطعه‌اي از آخرين مصاحبه‌ي تلويزيوني شكيبايي با جام جم پخش شد كه او در اين مصاحبه براي آخرين‌بار شعر «نشاني» سهراب سپهري را خوانده بود كه پخش اين قطعه تاثر بسياري از حاضران را برانگيخت.

 

 عالمي:

 

شكيبايي بازيگر خودآموخته بود

دكتر اكبر عالمي ديگر سخنران اين مراسم با گراميداشت ياد و خاطره‌ي هنرمنداني هم‌چون نادر ابراهيمي، اسماعيل داورفر، گرشا رئوفي، حميد قنبري، سپس به سابقه‌ي خسرو شكيبايي اشاره كرد و گفت: شكيبايي بازيگر خودآموخته بود كه آثارش تا سال‌ها ادامه مي‌يابد.

او در تنگ‌دستي دارفاني را وداع گفت و چه غفلت‌هايي كه ما نمي‌كنيم. روزگاري كه او مبتلا به بيماري تلخ و هزينه‌ بر سرطان شد.

عالمي ادامه داد: تعداد هنرمنداني كه در قد و قواره‌ي او و حتي بالاتر باشند كم نيستند و اين‌ها سرمايه‌هاي فرهنگي سرزمين مادري‌مان هستند. چراكه نفت، مس ، طلا و اورانيوم همه ماديات است و فراموش نكنيم كه با رفتن خسرو شكيبايي و همه‌ي ما، آنچه جاودانه مي‌ماند، خانه‌ي سبز ما ايران است.

درادامه‌ي مراسم با پخش كليپي كوتاهي كه توسط خانه‌ي تئاتر ساخته شده بود، رضا بابك و مجيد جعفري خاطرات خود را از كاركردن با خسرو شكيبايي بيان كردند.

رضا بابك گفت: خسرو افتخار هم‌نسلان ما بود . سلام خسرو خوبان. بدرود خسرو خسته.

مجيد جعفري نيز رنج‌هاي سالانه‌ي شكيبايي و تلاش و كوشش جدي او را در عرصه‌ي تئاتر و سينما و تلويزيون ستايش كرد.

 

پسياني:

 

 خسرو هميشه براي من عزيز بود

به گزارش ايسنا، آتيلا پسياني نيز با حضور در اين مراسم با ابراز تاسف فراوان از درگذشت نابه‌هنگام خسرو شكيبايي گفت: خسرو هميشه براي من عزيز بود. همان طور كه براي همه بود. با مهرباني هميشگي حمايت روحي و لبخند شيرينش به ما دلگرمي مي‌داد. براي نمايش «پرواز از آشيانه‌ي فاخته» قرار بود چند شب به جاي او بازي كنم، پس از او اجازه گرفتم و او اجازه داد و به من گفت: اين كت را بگير كه خيلي به كار اين نقش مي‌آيد.

 

حجازي:

 

او بازيگري مولف بود

صدر‌الدين حجازي، ديگر دوست نزديك شكيبايي او را بازيگري مولف دانست و گفت: خسرو عاشق بود، او معشوق را به راحتي و يك‌شبه پيدا نكرد، بلكه سال‌ها سختي و رياضت كشيد.

اجراي قطعه‌ي موسيقي توسط فاضل جمشيدي،اجراي يك قطعه شعرخواني توسط شكر‌خدا گودرزي از ديگر بخش‌هاي اين مراسم بود.

دربخش ديگر اين برنامه قطعه‌اي از تصاوير شكيبايي پخش شد، كه در آستانه‌ي ماه رمضان سال گذشته متني را براي شبكه‌ي 5 خوانده بود.


 

به صد ماه رمضان بدهكارم...

دراين تصاوير شكيبايي خطاب به عوامل پشت‌صحنه مي‌گفت: «به يك ماه رمضان كه نه به صدتا ماه رمضان بدهكارم. هميشه براي اجراي متن‌ها چند روزي وقت مي‌خواهم اما اين متن تمرين نمي‌خواست چون تمام آن حرف زدن با خدا بود. اين ماه ماه خاصي است و هرروز و ثانيه‌اش ويژه است. وحدتي دارد كه خيلي باشكوه است. اميدوارم ثانيه‌هاي هرروزم، ثانيه‌هاي رمضان باشد و آدم خواب نباشد و بهتر زندگي كند.»

جلال‌الدين معيريان چهره‌پرداز سينماي ايران با بيان خاطره‌اي از شكيبايي گفت: من بازيگر نيستم، اما اين افتخار را داشتم كه در فيلمي در نقش خودم بازي كنم، آن هم در مقابل استادي چون او كه بسيار مرا تشويق كرد و با صفا و صميميت خود به من دلگرمي داد.

درگذشت او براي من بسيار غم‌انگيز است چرا كه طي سال‌ها كار، قلم من روي پوست او بارها و ساعت‌ها حركت كرده بود.

به گزارش ايسنا، در بخش پاياني اين برنامه تصاويري از مراسم تشييع جنازه خسرو شكيبايي، پخش شد كه روي اين تصاوير اشعار شاعراني همچون سهراب سپهري، فروغ فرخزاد، محمدرضا عبدالملكيان توسط خسرو شكيبايي خوانده شده بود.

 

و سلام حال همه ما خوب است ....

اين كليپ كه توسط فرشاد نوابي ساخته شده بود با صداي شكيبايي اين‌گونه مراسم را پايان داد: «سلام . حال همه‌ي ما خوب است . ملالي نيست جز گم‌شدن گاه به گاه خيالي دور كه مردم به آن شادماني بي‌ سبب مي‌گويند ...

درحاشيه‌ي مراسم:

ازدحام جمعيت در خانه‌ي هنرمندان كه از ساعاتي پيش از شروع مراسم آغاز شده بود تا پايان مراسم ادامه داشت .

وجود دوربيني كه درست در وسط تالار بتهوون قرار گرفته بود، رفت‌وآمد بسياري از حاضران را با مشكل روبه‌رو كرده بود.

* كليپ يه ياد اسماعيل داورفر، گرشا رئوفي، اكبر رادي هم در اين برنامه پخش شد.

*اين برنامه كه در تالار بتهوون اجرا مي‌شد، در تالار ناصري و در بخش‌هاي ديگر خانه هنرمندان از طريق مونيتورهاي نصب شده براي خيل گسترده‌ي مردم پخش مي‌شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 13:19  توسط امیر  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin



دیشب خواب دیدم .
یک خوابی که جادویم کرد
برایم گریه کرد . به من اعتراض کرد . مرا به گریه انداخت و در تمام طول امروز مرا به فکر فرو برده است .
دلم برایش تنگ شده .
خیلی زیاد .
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 13:12  توسط امیر  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin